محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

691

خلد برين ( فارسى )

مرحله‌پيماى گرديده در اسعد ساعات و ايمن اوقات به آن بلدهء طرب - انگيز رسيد و مردم تبريز كه به جان ، خواهان ادراك سعادت ملازمت بودند به پايمردى شوق ، طريق استقبال موكب جاه و جلال پيمودند و آفتاب اوج اقبال در بيت الشرف خود نزول اجلال فرموده دولتخانهء تبريز به نزول شاه و شاهزاده ، رشك روضهء رضوان و غيرت بهشت جاويدان گرديد و خان عالى شان ، نطاق خدمتگزارى بر ميان بسته به لوازم ميزبانى و مراسم ميهمانى قيام و اقدام داشت تا روزگار بهانه‌جوى به افساد مفسدان ، سزاى حسن خدمات وى را در كنار وى گذاشت . تبيين اين مقال و تفصيل اين اجمال آن كه در مرتبهء نخست كه الويهء اقبال و اعلام جاه و جلال آفتاب مثال ، سايهء وصول بر آن ملك دلپذير افكنده بود شاهزادهء جوانبخت خردسال بود و اگر از امير خان و ساير امراى عالى شان امرى نادلپسند به وقوع مىانجاميد مؤاخذه و بازخواست آن مقرون به عفو و اغماض مىگرديد و در اين نوبت كه سنين عمر شريف شاهزادهء جهاندار در پلهء هفدهم سلم بلند پايهء عمر طبيعى سرگرم اعتلا و آغاز اهتزاز ازاهير بستان سراى جوانى آن انجمن آراى هنگامهء كامرانى بود اگر نسيم بهار بىخواهش و رضاى آن حضرت از طرف گلزار مىگذشت هر آينه غبار انگيز مرآت خاطر قدس مناظر مىگشت ، و چون در بدايت حال كه در دار السلطنهء تبريز نزول اجلال روى نمود مكنون ضمير منير مهر تنوير آن حضرت آن بود كه به صوابديد اخلاص كيشى و مصلحت انديشى امير خان كه خود را از فدويان جان نثار شاهزادهء كامكار مىشمرد دست اقتدار جمعى از مفسدان قزلباش را كه دامن‌زن شعلهء فتنه و فساد بودند از گريبان دولت پايدار كوتاه ساخته به همدستى خان عالىشان ايشان را از ميان بردارد از اين رهگذر هر روزه خدمتش را به عنايتى تازه و مرحمتى بىاندازه سرافراز و بلند آوازه مىفرمود تا نوبتى مكنون خاطر قدس مناظر را با وى در ميان نهاد . خان مذكور بنا بر آن كه در آن اوان قيصر روم را با جهان جهان لشكر و عالم عالم سپاه در